نوستالژي(1)
چندصفحه از كتاب فارسي اول ابتدايي دهه ي 1320 شمسي(اواخر جنگ جهاني دوم)





منبع : خبرگزاري ايسنا
چندصفحه از كتاب فارسي اول ابتدايي دهه ي 1320 شمسي(اواخر جنگ جهاني دوم)





منبع : خبرگزاري ايسنا

قمپز نوعی توپ جنگی سَرپُر بود که دولتِ امپراطوری عثمانی در جنگهاش با ایران مورد استفاده قرار میداد. این توپ اثرتخریبی نداشت چون گلوله ای در کار نبود بلکه مقدار زیادی باروت درش میریختند و پارچه های کهنه و مستعمل رو با سُنبه توش جا می دادند و میکوبیدند تا کاملا سفت و محکم بشه. این توپها رو در مناطق کوهستانی که صدا میپیچید و پژواک داشت به طرف دشمن شلیک می کردند. صداش بقدری مهیب و ترسناک بود که تمام کوهستان رو به لرزه در می آورد و تا مدتی صحنه جنگ رو تحت الشعاع قرار می داد ولی در واقع هیچ تخریب و تلفاتی مانند یک توپ جنگی نداشت. در جنگهای اولیه بین ایران وعثمانی صدای عجیب و مهیبِ قمپز، در روحیه سربازان ایرانی اثر می گذاشت و از پیشروی اونا جلوگیری می کرد ولی بعدها که ایرانی جماعت به ماهیت و توخالی بودن اون پی بردند هر وقت صدای گوشخراشش رو می شنیدند به همدیگه می گفتند :«نترسید! قمپز درمی کنند.»
و امروزه در فارسی شهری ، افه ی انجام كاری را آمدن ولی در عمل از انجام آن ناتوان بودن را می گویند !
اولی: من میتونم تا مریخ برم و برگردم !
دومی: جون من اینقدر قمپز در نکن !
برم چقد خسته بيبه خيار جلاقسته به!
يعني:«شاخه درخت هر چقدر ميوه و بار بيشتري داشته باشد در اثر سنگيني ،ميوه هايش آويزان تر مي شود.»
فرد گوينده با اين مثل به ديگران مي خواهد بگويد:كه با بالا رفتن سن و از راه رسيدن دوران پيري ،توان جنسي و بنيه بدني فرد ضعيف تر مي شود.(كلمه «برم» استعاره از انسان و «خيار »استعاره از آلت تناسلي)
مثلا به فردي كه دوران جواني وي در حال سپري شدن است ولي هنوز مجرد مانده اين مثل صدق مي كند.
اون دیمیزه تره آب بره!
او بشاشد، آب تو را می برد .
هبگامي كه كسي ادعا ي غلبه و فايق آمدن بر فردي ديگر را كه از نظر زور و هيكل از او بالاتر است را دارد ،اين جمله گفته مي شود.
انــه دهنه دبدی ، انــه کون به حرف آیه .
دهنش را هم ببندی ، از بس که پر حرف است ، از ماتحتش به حرف خواهد آمد . كنايه از آدم پر حرف.
تی ماچیا ناخایم تی دماغ گزه یا مرا ونسین
بوسه ات را نمي خواهم لطفا دماغت را به من نمال. کنایه از:محبت و مهربانيت رو نمیخوام فقط به من ضرر نزن!
«مرا به خیر تو امید نیست شرّ مرسان»
واژه هايي كه در زير آمده بر پايه ي لهجه ي رايج مردمان غرب گيلان (بيه پس) تنظيم شده است.
ولش(valash): تمشك
گورخونه:رعدو برق
لانتي: مار
روخان :رودخانه
لي لي كي دار: نام درختي با برگ هاي سوزني،از ميوه اين درخت به عنوان خوراك براي دام استفاده مي شود.
پاچ: كوتاه
پيچا(پيسا): گربه
پر(per): پدر
مار: مادر
زاي: فرزند
ري(rey): پسر
كر(kor): دختر
برار:برادر
خواخور: خواهر
زاما: داماد
جيجال: مارمولك
پوت: نوعي كرم چوب
بيشتن: سرخ كردن
گمج(gamaj): نوعي ظرف سفالي بارويه لعابي سبز رنگ (رنگ لعاب در اين نوع ظروف ،از تركيبات سيليس وماده ي سرب كه خاصيت سرطان زايي دارد بدست مي آيد به همين دليل امروزه استفاده از اين ظرف زيباي سفالي توصيه نمي شود)
قاتوق:خورشت (=سياه قاتوق: خورشت فسنجان)تور:شيرين عقل، ديوانه ( تور زاي= بچه ي ديوانه )
جيگا: جا و مكان (=تي جا جيگا معلومه؟ محل سكونتت معلومه؟)
جيگا دن(jiga dan): پنهان كردن
چوش: به خزه هاي روي تنه درخت مي گويند.
دار:درخت(=لي لي كي دار:درخت لي لي كي)
چي چي ني: گنجشك
مارجي: گنجشك
دلار(dalar): نمك سبز،چاشني خوشمزه ي ميوه هاي ترش مزه ،تركيبي از گياه نعنا و نمك كه معمولا با سنگ ساييده مي شود.
سل(sal): استخر
فينگي: آدم تو دماغي حرف زن
فيلي:آب دهان
پیربازار(pir bazar)، دهستان و روستایی در شهرستان رشت از استان گیلان است. اين محل در گذشته ي نه چندان دور به دليل بالا بودن آب درياي خزر بصورت بندر به كار گرفته مي شد.

بندر پير بازار در سالهاي 1292-1293 هجري شمسي
درلغتنامه ي دهخدا آمده است:«پيربازار منطقهای خوش آب و هوا واقع در شمال کشور و استان گیلان است امروزه پیربازار را یکی از محلات شهر رشت نیز می نامند چرا که در حدود 6 کیلومتری رشت قرار دارد. پیربازار به عنوان یکی از بزرگترین بخشهای مرکزی رشت نیز به حساب میآید چرا که محلههای بسیار زیادی را به عنوان زیر مجموعه در بر میگیرد و تعدادی از معروف ترها عبارت هستند از : پیرده_کفترود_بجارخاله_مبارک آباد_تش_منگوده_تخته پل_رجب آباد_فخب و ...
زمانی این محل بندر بوده و پادشاهان قدیم برای عبور از خاک ایران و سفر به اروپا از این بندر با کشتی عبور میکردند از پادشاهان آن دوره میتوان ناصر الدین شاه را نام برد که زمانی که میخواست به اروپا سفر کند به پیربازار آمده بود زیبایی این بندر او را شیفته پیربازار کرد و خواست آن را به نام خود تصاحب کند او انتظار داشت حاکم پیربازار آن را پیش کش کند ولی حاکم پیربازار با آوردن دلایلی از جمله این که مردم از این بندر روزی خود را تامین میکنند و ... ناصرالدین شاه را قانع کرد تا از این خواسته دست بردارد.»
ريشه نام پيربازار:
دربارۀ سبب نامگذاری پیر بازار، اقوال مختلفی نقل شده است. برخی به مناسبت نزدیکی این آبادی با مرداب انزلی و دریا، این نام را در اصل «پره بازار» به معنی بازار ساحلی یا مرزی دانستهاند که به تدریج به پیر بازار شهرت یافته است. برخی نیز آن را برگرفته از «پیله بازار» که در زبان گیلکی، بازار بزرگ معنی میدهد، دانستهاند (سرتیپپور، 83). برخی دیگر بر این باورند که پیر بازار، مأخوذ از نام شخصی صوفی مسلک به نام «پیر حسن» است که در روزگار شاه اسماعیل صفوی (907-930ق/1524-1501م) در اینجا میزیسته است (ملگونف، 286).
به نظر میرسد، کرزن که نام پیله بازار را برگرفته از پیلۀ ابریشم دانسته، و به همین مناسبت آنجا را محل خرید و فروش این کالا، نامیده (نک : I/29)، دچار اشتباه شده است، زیرا در گویش گیلکی به جای «پیلۀ ابریشم»، واژۀ «نوغان» به کار میرود (نک : ستوده، 245؛ مرعشی، 173).

بندرپيربازار-1269 هجري شمسي_اين بندر تا سال 1307-1308پابرجابوده است
اهميت ارتباطي:
پیر بازار درگذشته به لحاظ واقع بودن بر سر راههای ارتباطی از اهمیت بسیاری برخوردار بود، زیرا مسافران اروپا برای استفاده از راه آبی دریای خزر، ناگزیر بودند که از این بندر بگذرند (میرابوالقاسمی، 336). در آن روزگار (سدۀ 13ق/19م)، یکی از راههایی که اروپاییان میتوانستند خود را به ایران برسانند، رفتن به باکو، در کرانۀ دریای خزر و سوار شدن به کشتیهای روسی به مقصد انزلی و پیر بازار، و سپس سفر به رشت و تهران بوده است (پولاک، II/64). در آن دوره پیر بازار پیش بندر شهر رشت به شمار میرفت و بیشتر کشتیهای بازرگانی که از بندرهای روسیه به ایران میآمدند، در این بندر لنگر میانداختند (رهنمایی، 472).
پیر بازار در یک فرسنگی (6 کیلومتری) رشت و نزدیک مرداب ]انزلی[ و در کنار رودخانه قرار داشت (سیفالدوله، 38). رود پیربازار از به هم پیوستن دوشاخۀ سیاه رود در شرق، و گوهر رود در غرب شهر رشت پدید میآید و به تالاب انزلی میریزد (محامد، 160). پیشتر، تالاب انزلی ژرفای بیشتری داشت و به همین سبب، ارتباط رشت و انزلی از این آبراه بود؛ بدینترتیب که مسافران و کالاهای بازرگانی را با کرجیهای بادباندار و کشتیهای کوچک بخاری، از انزلی به مصب رود پیربازار در کرانۀ مرداب میرسانیدند. سپس به علت کمی ژرفای رودخانه، آنها را با قایقهای دیگری به بندر پیر بازار میبردند (کتابی، 38).
ملگونف که در 1276-1274ق/ 1888- 1859م به کرانههای جنوبی دریای خزر سفر کرده، راه دریایی انزلی ـ پیر بازار را به دقت وصف کرده است (ص 321). از آنجا که شهر رشت مرکز ارتباطی همۀ راههای گیلان به شمار میرفت (خمامیزاده، 493)، کالاهای بازرگانی که از بندرهای روسیه به پیر بازار میرسید، به رشت برده میشد و از آنجا به قزوین، زنجان، همدان، تهران و مازندران حمل میگردید (دریاگشت، 3/ 49).
پیر بازار بندر دریافت عوارض رشت بود (رابینو، 52) و گمرکخانهای داشت که ناصرالدینشاهقاجار(سل 1313-1264ق/ 1848-1895م) در سفرنامهاش از آن یاد کرده است (نک : ص 10).
ملگونف جادۀ پیر بازار به رشت را یکی از دشوارترین راههای گیلان وصف کرده است (ص 287-286). در سال 23 جلوس ناصرالدین شاه بهتخت سلطنت (1286ق/ 1869م)، این راه بازسازی گردید (شیبانی، 155؛ اعتمادالسلطنه، المآثر...، 106/1). در 1320ق/1902م که مظفرالدینشاه در دومین سفرش به فرنگ از این راه میگذشت، از خوبی جاده تعریف کرده است (نک : ص 20). از زیباییهای مناظر طبیعی راه پیر بازار ـ رشت در سفرنامۀ برخی از اروپاییان نیز یاد شده است (نک : سرنا، 323-324).
در 1332ق/1914م یک رشته راه آهن به طول ۹ کمـ به وسیلۀ «خوشتاریا»، از اتباع روسیه، از پیر بازار به رشت کشیده شد(سرتیپپور، 84؛ کیهان، 470/3)که مسافران و کالاها را به مقصد میرسانید (کتابی، 38- 39). این راه آهن در 1300ش/ 1921م برچیده شد (حامی، 1476).

رویدادهای تاریخی:
درمحرم سال 1135 ق/نوامبر سال 1722م.براساس برنامه ي تازشگرانه ي پتر كبير فرمانرواي روسيه دو گردان سرباز روس به فرماندهي كلنل شيپوف راهي گيلان شدند.لارنس لاكهارت مينويسد كه:«...از پتر پرسيدند كه آيا دو گردان توان چيرگي ير گيلان و پاسدازس از آن دربرابر محمود افغان را خواهند داشت و او پاسخ داد كه استينكارازين(در زمان صفويه) با 500قزاق بر گيلان دست يافت و شما دو گردان مردان جنگنده ايد.چرا نه؟»سربازان روس در آخرين روز دسامبر سال 1722م به بندر انزلي رسيدند.شيپوف پس از رسيدن به انزلي،افسري را به خشكي فرستاد تا آوراموف كنسول روسيه در رشت و فرمانرواي گيلان را از رسيدن روس ها آگاه كرده و از آنها بخواهند كه شماري اسب و استر باري براي بردن ابزار سربازان به پيربازار فرستاده و در رسيدن روس ها به رشت ياريشان دهند.سرانجام اين تجاوز درگيري بين روس ها و گيلاني هاي متعصب و در نتيجه كشته شدن بيش از 5 هزار گيلاني بود.شاه تهماسب مي پذيرد در مقابل ياري هاي پتر به شاه صفوي براي راندن افغان ها از ايران شهرهاي دربند،باكو،گيلان و مازندران و استرآباد را به روسيه واگذار كند.
در 1201ق/1787م هنگامی که هدایتاللهخان گیلانی در برابر آقامحمدخان، شاه قاجار سربهشورش برداشت، مصطفىخان دولو، مأمور سرکوب او گردید. هدایتاللهخان در پیر بازار سنگری استوار ساخت و 10 شبانهروز در برابر سپاهیان قاجار ایستادگی کرد، اما سرانجام شکست خورد و به انزلی گریخت و کشته شد (ابوالحسن مستوفی، 720؛ سپهر، 51/1؛ هدایت، 301). در 1220ق/1805م به هنگام جنگ اول ایران و روسیه ژنرال سیسیانف۱، فرمانده نیروهای روسیه، یکی از افسران خود به نام شِفت را با 12 کشتی جنگی به بندر انزلی گسیل داشت. او پس از تصرف انزلی آهنگ رشت کرد (نفیسی، 247/1)، اما میرزا موسى منجمباشی لاهیجی، حکمران گیلان با گروهی از تفنگداران خود در جنگلهای انبوه پیر بازار، راه را بر روسها بست و نزدیک به هزار تن از آنان را کشت (اعتضادالسلطنه، 110؛ اعتمادالسلطنه، تاریخ...، 1476؛ خاوری، 227-226/1).
در 1306ق/ 1889م، ناصرالدین شاه قاجار با آمد و شد کشتیهای روسی به مرداب انزلی و رودخانههایی که به آن میریزند و از آن میان رودخانۀ پیربازار موافقت کرد و در ضمن متعهد شد برای سهولت در رفت و آمد کشتیها، دهانۀ رودخانۀ پیر بازار را لایروبی و اصلاح کند. همچنین مقرر شد احداث راههای زمینی از پیر بازار به تهـران به کمپانیهای روسی واگذار شود ( اسناد...، 251-250)؛ اما از سرانجام این موافقتنامه آگاهی در دست نیست.
پیر بازار در نهضت جنگل بهرهبری میرزا کوچکخان، چندی در دست پدیدآورندگان این نهضت بوده است (نک : گیلک، 19، جم ؛ کوچکپور،37، 39، 76-74).
ویژگیهای اقتصادی: بیشتر مردم پیر بازار، به کشاورزی، ماهیگیری، مرغداری و پرورش کرم ابریشم میپردازند (فرهنگ، 94). صید ماهی از گذشتهها در این ناحیه اهمیت داشته، و از اینرو، نمک سود کردن ماهی و بافتن تور ماهیگیری هم یکی از پیشههای رایج در آنجا بوده است (رابینو، 279؛ شمس، 28؛ کیهان، 67/1).
بنجامین نخستین سفیر آمریکا در ایران که در 1300ق/1883م از پیر بازار گذشته است، از کارگاههای کوزهگری آنجا و ظرفها و کوزههای خوشتراشی که در این کارگاهها ساخته میشد و همچنین از برنج معروف این ناحیه یاد کرده است (ص 24-26). اکنون نیز، برنج، مهمترین فرآوردۀ کشاورزی پیر بازار به شمار میآید (میرابوالقاسمی، 336).
پیر بازار امروزه روستایی کوچک و آرام است و از زمانی که شاهراه رشت ـ انزلی ساخته شده، رفت و آمد قایقها، بدانجا از میان رفته، و ویژگی بندری خود را از دست داده است.
منابع: لغت نامه دهخدا
دائرة المعارف بزرگ اسلامي
فصلنامه گيلان ما (سال سوم،تابستان 1382)

درياي خزر وسيع ترين وپهناورترين درياچه جهان است كه كشورهاي ايران،روسيه،تركمنستان، قزاقستان،و جمهوري آذربايجان در اطراف آن قرار دارند.
اين دريا از قرون گذشته تا به امروز بيش از 70 نام داشته؛مبناي بيشتر نام گذاري ها يا از نام طوايفي بوده كه در كرانه هاي آن زندگي مي كردند و يا شهرها و مكانهايي بوده كه در كنار اين دريا واقع شده اند.
نام قديمي اين دريا «خاوالينسكي» است كه اساس آن يك شعر رزمي است كه در مورد ساركو تاجر نوگرايي كه اين دريا را پيموده نهاده اند. نام چيني اين دريا «درياي باختريsea hai» ونام تاتاري ان «آق دنيز akdeniz » يعني «درياي سفيد» مي باشدِ.
در فرهنگ معين آمده: خزر قومي كه سابقا در حاشيه بحر هزر و شمال جبال قفقاز سكونت داشتند.
در فرهنگ عميد نيز آمده:خزر نام طايفه اي از اقوام آريايي كه در قديم تركمنستان و سواحل غربي درياي خزر بسر مي بردند.آنهت را خزران و خزرانيان هم گفته اند.
اما نامهاي ديگر : درياي باكو، درياي طيلستان(تالش)،درياي كمرود،درياي گيلان(بحرالجين)،درياي ديلم،درياي گسكر،درياي كپورچال،درياي استرآباد،درياي شيروان و...
در سال 1375 براساس مصوبه هيات وزيران از درياي خزر به درياي مازندران تغيير يافت.و در سال 1381 دوباره به درياي خزر تغيير يافت.
نام درياي خزر در محافل بين المللي به «كاسپين» شهرت دارد.كاسپين خود از نام قوم كاسپي يا كاسي گرفته شده است كه قبل از آريايي ها در ايران مي زيستند.

امروزه آلودگي اين دريا از موضوعات بسيار مهم و اساسي محسوب مي شود كه (متاسفانه!)به دليل دارا بودن منابع سرشار نفتي
جديدا مورد توجه دولت قرار گرفته و اين خبر بدي براي آبزيان اين منطقه است .آبزياني كه هم اكنون هم بدليل دست اندازي هاي بشر در معرض نابودي قرار دارند با اين اوضاع نبايد انتظار كاهش آلودگي و بهبود اوضاع را داشته باشيم.

تصور كنيد روزي را كه هيو لاهاي عظيم و غولپيكر آهني به شكل پالايشگاه هاي نفت و گاز با آن ظاهر زشت و نا مانوس به جاي افق زيبا و آرامش بخش سواحل درياي خزر خود نمايي كند.

سه عكس آخر از :خبرگزاري فارس
خوراكي هاي محلي (سري اول)

ميوه اربه در جنگل هاي گيلان و مازندران به صورت خودرو مي رويد. خرمالو كه در تهران به فراواني رشد ميكند در حقيقت نوع پيوند يافته ي اين درخت مي باشد.
ميوه درخت«اربه» را درفصل پاييز از درخت مي چينند بعد از جدا كردن دمبرك ميوه ها را در ظرفي چوبي به شكل «ناو» مي ريزند .وآن ظرف را به اين مناسبت «اربه ناو يا اربه ناف» گويند.
حدود يك متر از كل ناو را با تخته اي جدا مي كنندو سوراخي در آن تعبيه ميكنن ومقداري «كولوش-ساقه ي برنج» را در جلوي سوراخ قرار مي دهند كه نقش آبكش را داشت
«اربه»را در قسمت بزرگتر ناو مي ريختند وآن را با چوبي سرپهن به شكل «كوبه» له مي كردند وبعد كمي خاكستر هيزم يا پوست برنج (=فلfal) روي آن ميريختند و بعد لگد ميزدند. لگد زدن به تناوب انجام مي گرفت پس از لگد زدن و چنگ زدن ناو را كمي به طرف خالي ظرف بلند مي كردند تا «شيره» به دست آمده از آن سوراخ به ظرفي ديگر مثلا «تشت» منتقل گردد.زمانيكه شيره ها كاملا چكيده شدند آن را در ديگي مي ريزندو روي اجاق مي گذارند تا بجوشد و كف سفيد روي شيره را دور مي ريزند و گرما ميدهند تا آبش بخار شود.
در طب سنتي به بيماران بيماري «فاويسم» و زردي (يرقان) اربه دوشاب مي خوراندند كه خاصيت درماني داشت. ار آنجا كه دوشاب داراي طبع گرم است بيشتر در فصل زمستان مصرف مي شود.
در زمستان «اربه دوشاب»را با برف بهم مي آميزند و مي خورند كه به آن «ورف دوشاب» مي گويند.
همچنين برنج برشته شده را با دوشاب مخلوط مي كنن و به عنوان تنقلات استفاده مي كنن.
امروزه هنوز هم در گوشه و كنار گيلان اين خوراكي محلي توليد مي شود.
كرك(kark):جوجه ، مرغ بالغي كه به مرحله تخم گذاري رسيده باشد.
ماتوره: پوزه
گوزه: افراد خرد جثه
گوروش: آروغ
اسوم(asum): كفگير مسي
زاما:داماد
ايه(aya):اينجا
اويه(ouya):آنجا
سردي(sardi):نردبان
كويي:كدو
لاكو*:گونه هاي مختلف نان محلي گيلان به ويژه برنجي
سر فوتورك: حمله ي ناگهاني،ناخوانده و دعوت نشده به مهماني كسي هجوم آوردن
نوخون: سرپوش گلين گمج
اويرازن(ouyrazen): تكيه دادن
*(در شرق گيلان (بيه پيش)و زبان مازني به دختر "لاكو" و به پسر "ريكا" مي گويند.)


زمستان1328-خيابان سعدي


زمستان 1390
رشت ابتداقصبه اي بود كه در ميان دو رودخانه گوهررود و سياه رود قرار داشت.اولين بار حمد الله موستوفي در قرن هشتم هجري از اين شهر نام برده است.

نام قديم رشت دارالمرز يا دارلامان بوده كه قبل از اين دوره به آن "بيه" مي گفتند. "بيه"در لغتنامه ها رود يا مصب بين دو رودخانه معني شده است. وجه تسميه رشت در فرهنگ دساتير به معني گچي است كه بنايان سنگ و آجر را به آن محكم نمايند.

دهخدا معتقد است چون شهر رشت در سال 900 هجري ساخته شده براي نام اين مكان از ماده تاريخ آن استفاده كرده اند و كلمه رشت به حساب ابجد 900 هجري است.

آباداني شهر رشت از زمان شاه عباس صفوي كه در آن زمان به صورت قصبه بوده شروع شدودر زمان قاجار به دليل توسعه اقتصادي ايران و روسيه گسترش پيدا كرده ونام قديمي محلات شهر رشت كه اكثرا بيانگر پيشينه ساكنان آن است در سفرنامه ها نيز آمده:
ساغريسازان- رودبارتان- خميران- زاهدان- دباغيان- كوزه گران- چله خانه- چمارسرا- استادسرا- پاسكياب- سرخبنده- آتشگاه- بيستون- صيقلان- زرجوب- كياب- سبزه ميدان-دوبرادران.

رشت از سال 1004 هجري قمري به فرمان شاه عباس مر كز استان گيلان و مركز معاملات نوغان و ابريشم شد كه در آن زمان محصول اول گيلان بود .اين امر موجب شد كه مالكان و بازرگانان ايراني،روسي وارمني كه تاجر نوغان وابريشم بودند به اين شهر توجه كنند و شهر رشت رشد چشمگيري پيدا كرد.

ملگونف جهانگرد روسي كه در سال 1275 هجري قمري به رشت سفر كرد در خاطرات خود نوشته است كه اين شهر در آن روزگار داراي 5463 خانه 1021مغازه. 27314نفر جمعيت بود.

(دختر گيلك در زمان قاجار)

(اولين اتوبوس در گيلان)

(آگهي مزايده!)
بازرگاني را زني خوش صورت بود كه زهره نام داشت،عزم سفر كرد. از بهر او جامه اي سفيد بساخت و كاسه اي نيل به خادم داد كه هرگاه از اين زن حركت ناشايستي پديد آيد يك انگشت نيل بر جامه ي او زن تا چون بازآيم اگر تو حاضر نباشي ،مرا حال معلوم شود.
پس از مدتي خواجه به خادم نبشت كه:
چيزي نكند زهره كه ننگي باشد......بر جامه ي او ز نيل رنگي باشد
خادم باز نبشت كه:
گر آمدن خواجه درنگي باشد.......چون بازآيد زهره پلنگي باشد!
(عبيد زاكاني)