استقبال از بهار در ماسوله

 

















عكس ها از: ابوذر بذري (خبرگزاري مهر)

فرهنگ واژگان نوروزي


 

هفت سين:خوان نوروزي كه به هنگام سال گشت پهن ميكنند.برخي گفته اند:بنياد آن هفت شين بوده است و شمع و شهد وشراب و شربت هم از آن بوده ولي اين واژه ها تازي است و در هفت شين پارسي جايي نداشته! برخي از مردم در كناز هفت سين،هفت شين را هم مي اندازند يك نگره ي ديگر هفت سين را هفت چين يا هفت چيدني مي داند و نگره ي ديگري هفت سبزه و سه ديگر ان را هفت سيني مي داند! 

شماره ي هفت، اشو و ورجاوند است و دردين ها جايگاه بالايي دارد؛مانند هفت آسمان، هفت خوان رستم،هفت امشا سپندان و...




پيشنهادهايي براي خوان نوروزي:

هفت سين: 1-سبزه 2-سپند3-سپندار(=شمع)4-ستر(=سكه)5-سركه6-سماك7-سمنو8-سنجد9-سيب10-سير

هفت شين:1-شب افروز(=شمع)2-شانه3-شايه(ميوه)4-شيريني5_شاه نامه6-شير7-شكر8-شاهبو(+عود)9-شب چره(آجيل)

در كنارماهي نسك(=كتاب) آيينه،انار،تخم مرغ ،اروسك ،خواجه پيروز،نارنج،نان

 


سبزه: سبزه از گندم يا جو درست مي شود كه خوراك آدمي است و هم نماد خجستگي و فزوني،شادي و سرسبزي

سپند:اسپند،زداينده يچشم بد و رشگ ورز

سپندار: شمع، شب افروز(براي هفت شين) نماد روشنايي و تابش آتش

ستر(seter):سكه نماد خجستگي و سرشاري كيسه

سركه:نماد شكيبايي براي پاكيزگي و گندزدايي

سماك(سماق): به رنگ خورآمد(=طلوع) خورشيد است و نماد آغاز دوباره

سمنو: از جوانه ي گندم درست مي شود كه نماد خوبي براي زايش و باروري گياهان است.

سنجد: بوي و برگ و شكوفه ي درخت آن انگيزه ي دلباختگي است.نمادي از زايش و بالندگي.سنجد ميوه ي درخت كنار است هنگامي كه بارور مي شود  و بوي آن در هوا مي پيچيد انگيزاننده ي نيروي سوهشي(
=احساسي) آدمي است. برخي بر اين باورند كه انگيزه ي دلباختگي آدميان به يكديگر مي شود.

سيب:نمادي از زايش و باروري و هم چنين دل باختگي

سير دارويي براي تن درستي

آجيل:نماد خجستگي و بالندگي

آيينه: شيد و روشنايي را مي تاباند،نماد به خويشتن نگريستن

انار:از درختان ورجاوند از بهر رنگ سبز تند برگ ها و همچنين گل و غنچه ي آن كه مانند آتش دان است.

تخم مرغ: نمادي ار زهك(=نطفه)و نژاد

خواجه پيروز(حاجي فيروز) به سان اروسك در خوان هفت سين گذاشته مي شود.

شايه(ميوه):نماد بالش و باروري

ماهي: در آب كه نشانه ي روشني دل است كه نماد ايزد بانوي نيرومند آب ها آناهيتا مي باشد كه جايگاه بسيار والا در ايزدان ايران باستان دارد.آناهيتا ايزد بانوي دلباختگي  باروري آب و پيروزمندي است.

نارنج: نارنج شناور در ميان آب نماد زمين بر روي آب است.

نان: نماد روزي

نسك:كتاب، مسلمانان قرآن مي گذارند و زرتشتيان اوستا، برخي از مردم نيز در كنار نسك ور جاوند،ديوان حافظ و شاهنامه ي فردوسي نيز مي گذارند. نماد ياد خدا.



منبع مطالب: www.parsi-1.com

چهارشنبه سوري در گيلان

جشن سوري:


جشن سوري يكي از  جشن هاي ايرانيان  باستان مي باشد ،كه خوشبختانه تا امروز زنده نگه داشته شده است. جشن سوري يا همان گرامي داشت آتش در گذشته 10 روز آخر سال برگزار مي شده است،و بعد از اسلام آخرين چهارشنبه سال شده است.ايرانيان براي شادي روح نياكانشان روزهاي آخر سال را آتش مي افروختند.


ايرانيان قبل از حمله اعراب داراي دين و آيين زرتشتي بوده و اعتقاد براين داشتند كه زرتشت آتشي را با آتشدان از بهشت آورده است پس بايد روشن نگه داشته شود.

بر خلاف آنچه تصور مي شود (و البته عده اي نيز به عمد به اين تصور غلط دامن مي زنند) زرتشتيان آتش پست نبوده بلكه يكتاپرست بوده اند و به خداي يگانه (اهورامزدا) معتقد بودند و در كنارش به نيرويي با نام اهريمن  كه روان خبيث است اعتقاد داشته اند.


گل گل چهارشنبه

  "چهارشنبه سوري" را در گيلان "گول گول چهارشنبه مي نامند" كه  در غروب آخرين سه شنبه سال و در شب چهارشنبه انجام مي شود. به اين منظور كاه و كولوش (=سراچين) جمع آوري مي كنند سپس در 7 كوهه و  در يك رديف (و معمولا رو به قبله) مي ريزند و آتش مي زنند ، آنگاه با شور و اشتياق از روي آتش پريده و هنگام پريدن با خوشحالي مي خوانند: 

گل گل چهارشنبه به حق پنج شنبه

زردي بشه، سرخي بايه نکبت بشه، دولت بايه


يعني: اي شعله آتش چهارشنبه، به حق پنج شنبه، زردي و ضعف و بيماري برود  و نوبت سرخي و نشاط و خرمي فرا رسد. دوره نکبت و ناکامي به سر آيد و دولت و اقبال روي نمايد.  



در مناطق تالش زبان هم اين شعر را به اين شكل بر زبان مي آورند:

كولي كولي چهارشنبه شو، نكبت بشو داولت بوآ

يعني:شب شب چهارشنبه سوري است الهي در اين شب بديها و سختي ها برود و به جايش شانس و اقبال و سلامتي بيايد.

گيلاني هاي تالش زبان در اين مراسم آداب و رسوم خاص خود را نيز دارند از جمله:

در بعضي مناطق مادران مقداري از موي سر كودكان را با آتش چهارشنبه سوري مي سوزانند و براي آنها آرزوي سلامتي مي كنند.و معتقدند با اين كار سلامتي آنها تضمين خواهد شد.

ويا در صبح روز چهارشنبه مادر خانواده زودتر از خواب بيدار مي شود و با يك چوب تر و نازك كه در اصطلاح تالشي به آن"تره راكه" مي گويند چند بار آهسته بر پشت بچه ها مي زند و براي آنها آرزوي سلامتي و تندرستي مي كنند! (چهارشنبه سوري در تالش نوشته :حسن فياض بخش شولمي)


«هوشنگ عباسي پژوهشگر و گيلان شناس در باره اين مراسم مي گويد:

آيين چهارشنبه سوري بنا بر يك باور قديمي در غروب آخرين روز چهارشنبه سال برگزار مي شود، براساس اين باور اجراي اين رسم و آيين از انسان پليدي و بيماري را رفع مي كند و تندرستي و سلامتي را به ارمغان مي آورد.

پس از پايان مراسم‌، خاكستر كاه سوخته را در پاي گياهان مي ريزند و بر اين باورند كه اين كاه سوخته، موجب افزودن بار و ميوه درختان مي شود، همچنين در شب چهارشنبه سوري با طبخ انواع غذاها باور دارند كه بيماري ها از افراد رويگردان شده و سلامتي به افراد خانواده روي مي آورد.

 گيلانيان بر اين اعتقادند كه نيت و دعاي آدمي در اين شب مستجاب مي شود و خريد آيينه، اسپند، شمع و ماهي سفره هفت سين در اين روز شگون دارد.

از ديگر آيين شبهاي چهارشنبه سوري، فال گوش و گشايش بخت بود، بدين ترتيب كه در اين شب، زن و مرد براي تشخيص بخت و اقبال سال جديدشان سرچهار راه و يا گذرگاه هاي عابران نشسته يا پنهان مي شدند و به سخنان عابران گوش مي دادند و از موضوع حرفهاي نخستين عابري كه از كنار آنها رد مي شد، احوال سال جديد خود را پيش بيني مي كردند.» (منبع: شمال نيوز)


 

 همچنين در شب چهارشنبه سوري به نيت اين که دختران به زودي به خانه شوهر بروند، دختران دم بخت را چند ساعتي از خانه بيرون و خانه تکاني مي کردند. شکستن کاسه و کوزه و ظروف کهنه به علامت دور ساختن نفرت و رفع قضا و بلا از ديگر آداب اين روز به شمار مي رفت. 


قوم "كاسي ها" در گيلان زمين

تاريخ قوم كاسي (بخش اول) 

"كاسي" يا "كاسيت" از مصدر "كاس" مي آيد كه معني لغوي آن "كبود چشم، كال موي،و كبودي به رنگ زاغو آبي است؛ اما لغت "كاس" در مباحث تاريخي،نام قومي است (به احتمال قوي) از نژاد آريايي كه در حدود 4000  سال پيش مي زيسته اند. 

بر اساس مدارك بدست آمده در باره مذاهب معتقدات و مشاغل عمومي "كاسي ها"،اغلب باستانشناسان از جمله  گريشمن،سايكس،هال و... معتقدند كه كاسي ها آريايي بوده اند و از نژاد ماد ها.

اولين محل سكونت "كاسي ها" بعد از مهاجرت  از كوه هاي قفقاز نواحي جنوبي درياي كاسپين(خزر)بوده است، كه به تدريج مهاجرت كرده و به دامنه هاي زاگرس و لرستان كنوني رسيده و در آنجا ساكن شده اند.

"استراين" عقيده دارد: كه نام درياي (كاسپين) از نام اين قوم گرفته شده است،همينطور پژوهشگر ايراني "جليل ضياء پور"  نام تعدادي زيادي از امكنه را ذكر مي كند كه در آنها از كلمه ي "كاس" و "كاش" نام برده شده اند كه اين اماكن هم اكنون در گيلان زمين هستند كه به احتمال زياد از زمان كاسي ها بر جاي مانده است:

1. "كاسان ده"يا "كاسان"، اين ده جزو دهستان حومه بخش مر كزي شهر فومن است.

2."كاسامندان"

3."كاس بغ"،يا "كسبغ"؛شهرستان رشت

4."كسما"؛ صومعه سرا

5."كشايه" ده جزو دهستان (اشكور بالا) بخش رودسر.

همچنين لفظ "كاس" كه در بين مردمان گيلان رواج دارد و به آدم هاي چشم رنگي و زاغ چشم و زيبا رو گفته مي شود و هچنين گاه به عنوان پيشوند اسم افراد قرار مي گيرد(كاس علي، كاس محمد) نيز  ريشه در اين قوم دارد.

نخستين اشاره به اين قوم مربوط به اواخر هزاره سوم قبل از ميلاد است،كه در متون عيلامي مربوط به  پوزور اينشوناك 2400 ق.م آمده است. اين قوم در اوايل هزاره دوم (1896 ق.م) نفوذ خود را به درون سرزمين بابل آغاز كرد. ولي بابلي ها آنها را دفع كردند؛اما كاسي ها دست از نقشه خود بر نداشتند و از اين تاريخ براي 150 سال مي توان نام كاسي ها را در الواح و اسناد بابلي مشاهده كرد. بالاخره احتمالا در سال 1746 ق م پادشاه كاسي موسوم به "گانداش"به كلي دولت بابل را منقرض كردو خود بر تخت سلطنت نشست و تاسال 1731 ق م حكمراني كرد. از اين پادشاه كتيبه هايي باقي است كه خود را وارث شاهان بابلي معرفي ميكند.

اشياي مفرغي كاسي ها

كلمه ي يوناني "كاس تيروس"به معني قلع فلزي است كه از ناحيه كاسي ها مي آيندوتاكنون هيچ خانه اي از كوه نشينان و صنعت گران كاسي بدست نيامده و اين نشاندهنده آن است كه مردم سازنده اين وسايل در چادر زندگي مي كردند. مساله كوچ كردن آنها در اندازه و شكل مفرغ ها بي تاثير نبوده است. اشياء اغلب كوچك سبك و قابل حمل بوده اند. ظروف و كاسه هاي بزرگ از مفرغ سبك و نشكن ساخته مي شد تا در ييلاق و قشلاق نشكند.



پيكره مفرغي گيلگمش خداي افسانه اي كاسيها- هزاره دوم ق.م- كشف شده از لرستان (موزه گنجينه رشت)


پيكره مفرغي به شكل حيوان -اوايل هزاره دوم ق.م (موزه گنجينه رشت)





منيع مطالب: بخشي از مقاله نوشته ي مهدي رازاني

منبع عكس ها :از وبلاگ گردشگری درایران و جهان worldtourism.samenblog 


نوستالژي (2)




                         




طرز طبخ ميرزا قاسمي

خوراكي هاي  محلي (سري دوم)

مواد لازم
۱_ بادنجان درشت غیر تخمى _ ۱۰ عدد (۲ کیلو)
۲_ تخم مرغ _ ۳ تا ۴ عدد
۳_ سیر _ یک و نیم بته
۴_ نمک و فلفل _ به اندازه کافى
۵_ در صورت تمایل گوجه فرنگى متوسط _ ۳ عدد
۶_ روغن یا کره _ ۲۰۰ تا ۲۵۰ گرم
۷_ زرد چوبه _ نصف قاشق چاى خورى


طرز تهیه

بادنجان ها را شسته با نوک کارد پوست آن ها را یک چاک میدهیم, آنها را روى آتش ذغال یا در کف فر کباب میکنیم تا بحدى که کاملا پخته شود. پوست و سر بادنجان را میگیریم. اگر تخمى باشد تا حد امکان تخم آنرا جدا مىنماییم سپس با نوک قاشق آنرا تکه تکه نموده و یا با گوشت کوب له میکنیم. سیرها را پوست کنده با کمى نمک با گوشت کوب کوبیده و با روغن و کمى زردچوبه تفت میدهیم تا طلائى شود. سپس بادنجان ها را با سیر و روغن یا کره و باز کمى زردچوبه مخلوط کرده روى حرارت ملایم در تاوه سرخ مىکنیم و مرتب هم میزنیم که ته نگیرد. آنقدر سرخ میکنیم تا تقریبا آبش جمع شود, آنگاه گوچه فرنگى ها را پوست کنده قاچ قاچ نموده به بادنجان ها اضافه میکنیم و باز کمى تفت میدهیم تا به روغن بیفتد. سپس بادنجان ها را کنار کرده در وسط تاوه یک قاشق کره ریخته تخم مرغ ها را در آن میشکنیم, وقتى تخم مرغ بسته شد آنرا آهسته با بادنجان ها مخلوط میکنیم. نمک و فلفل زده برمیداریم. 


منبع: gilyavaran.com   


روشهاي نگهداري مواد غذايي فاسد شدني

 زماني كه هنوز از يخچالها و سردخانه هاي امروزي خبري نبود ، در گيلان از روش هاي مختلفي براي نگهداري مواد خوراكي استفاده مي كردند.

مثلا براي جلوگيري از فاسد شدن گوشت قرمز آن را  در داخل اتاقك مخصوص پخت غذا (خوشك كن =  آشپزخانه) از سقف آويزان مي كردند.

در اين اتاقك  يا خوشك كن ها تمام پخت و پزهاي  زن خانه   انجام مي گرفت و به همين دليل آتش آن  همواره روشن بود، گوشت هاي آويخته بر سقف خوشك كن ها به مرور تحت مجاورت شعله هاي آتش دود اندود شده و به اين صورت مدت طولاني تري سالم و قابل مصرف مي ماند.

اما براي نگهداري ميوه:

ميوه هاي پاييزه ار جمله پرتقال ها رو بعد از چيدن در يك جايي اطراف محل زندگي در زير خاك دفن مي نمودند،

به اين صورت كه ابتدا مكان مناسبي را كه كمتر در مسير رفت و آمد باشد را انتخاب نموده و به عمق  مناسب چاله كنده ميوه ها را داخل آن قراداده و سپس با كولوش(ساقه ي برنج) استتار مي كردند،  به طوري كه پيدا كردن آن براي افراد ديگر تقريبا غير ممكن بود! 

اين ميوه ها تا شب عيد سالم و شاداب مي ماند و در اين شب بر سر سفره آورده مي شد.

هنوز هم در گوشه و كنار گيلان زمين اين شيوه ي قديمي نگهداري ميوه ديده مي شود.


 (محوطه ي محل زندگي حاج محمد شفقتي -روستاي مژدهه-جيرده از توابع شفت-پاييز1390)

مردم شاد و سرخوش!



 

ميدان شهرداري از گذشته تا امروز